تبليغاتX
کاملاَ شخصی - نامه اي به پدر

                                   نامه اي به پدر

 

پدر داشت از جلوي اتاق پسرش رد مي شد  مرتب بودن اتاق توجه پدر رو به خودش جلب كرد.وارد اتاق شد و روي تخت پسر يك نامه پيدا كرد:

سلام پدر خيلي وقت بود كه مي خواستم چيزهايي رو بهتون بگم اما چون خجالت مي كشيدم تصميم گرفتم نامه بنويسم. من يك دوست خوب پيدا كردم. اسمش ناتاشاست. البته ما با هم ازدواج كرده ايم واون الان ديگه همسر منه! متاسفم كه اينو زودتر بهتون نگفتم چون مي دونستم كه از ظاهرش خوشتون نمي ياد.

از مانتوي چرم براق و كوتاه و چسبي كه مي پوشه از شلوار تنگ و پاچه ريش ريشي و سگ كوچولويي كه هميشه بغل مي كنه.

درسته كه ناتاشا ده سال از من بزرگتره ولي پدر خواهش مي كنم اون افكار قديمي رو دور بريزيد مهم اينه كه ما عاشق هم هستيم.

 پدر!من الان 18 سالمه و يك ترم هم توي دانشگاه درس خوندم و ديگه همه چيز رو مي فهمم ناتاشا دختر خيلي خوبيه.ما الان دو ماهه كه با هم آشنا شديم وقتي هم رو پيدا كرديم اون به من نياز داشت چون حامله بود شايد به زودي بچه به دنيا بياد و ما يعني من و ناتاشا تصميم گرفتيم اگر پسر بود اسم شما رو روش بذاريم آخه من خيلي از خوبي هاي تو براش گفتم.

من چيزهاي زيادي از ناتاشا ياد گرفتم ناتاشا چشمان من رو به روي حقيقت باز كرد و من فهميدم كه كراك به هيچ كس آسيب نمي رسونه با اينكه اون هر شب مواد تزريق ميكنه ولي اصلا معتاد نيست اون به من هم ياد داد كه چظور مواد مصرف كنيم و معتاد نشويم.

من و ناتاشا يك كلبه قشنگ توي جنگل هاي شما ل پيدا كرديم ما قصد داريم براي زمستون يه عالمه هيزم بشكنيم. از هواي كوهستان لذت ببريم و هر روز با صداي داركوب ها از خواب بيدار بشيم.

نگران مخارج ما هم نباش. من پس انداز هاي مامان رو كه ته كمد قايم مي كرد برداشتم و به ناتاشا دادم تا توي گلد كوئيست سرمايه گذاري كنه ناتاشا ميگه كه ما به زودي پولدار مي شيم و مي تونيم پول مامان رو هم پس بديم.

ما تصميم گرفتيم كه خيلي بچه داشته باشيم و شايد يه روزي پيشتون برگشتيم تا شما و مامان نوه هاي قدو نيم قدتون رو ببينيد شايد اون وقت از ناتاشا هم خوشتون بياد البته اون الان يه كم مريضه ولي من اميدوارم كه علم پيشرفت كنه و راهي براي درمان ايدز پيدا كنن تا حال ناتاشا هم خوب بشه .

 

                                                                                                      دوستت دارم پسرت اشكان

 

 

پدر همه اون چيزهايي كه نوشته بودم دروغ بود فقط مي خواستم بهت يادآوري كنم كه چيزهاي بدتري از مشروط شدن در ترم اول دانشگاه هم وجود داره كارنامه ام هم توي كشوي اول ميزمه. هر وقت وضعيت سفيد شد بهم خبر بده من طبقه بالا خونه فريبرز اينا هستم

 

                                                                                          خيلي دوستت دارم پسرت اشكان

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 17:6 توسط صالح |