سينه قبرستون هم نميذارن آدم دو دقيقه راحت باشه!
* با سلام توي يك صبح دل انگيز به ميون مردم اومديم تا گپ و گفتي صميمي با مردم در رابطه با موضوع "شهروند فرهيخته" داشته باشيم به به كودك زيبايي رو مي بينم كه داره توي پارك بازي ميكنه سلام كوچولو چطوري؟
- كوچولو باباته! تف!
* بله عيب نداره خوب بچه است پيش مياد ديگه. آها... اون طرف تر جوان فرهيخته اي رو مي بينم كه داره نزديك ميشه سلام جوان صبحت بخير!
- برو بابا دلت خوشه
*جوان برومندي مثل شما چرا آخه...
- بروبابا مايكل مرده تو داري ميخندي آشغال عوضي!
* ظاهرا اين جوون تو حال خودشه مثل اينكه زياد هم فرهيخته نبود بسيار خوب ميريم به سمت ديگه پارك خانم جواني روي نيمكت پارك نشسته و مشغول مطالعه است به به سلام شهروند فرهيخته!
- چي ميخواي آقا ؟
*چيزي نمي خوام فقط ميخواستم نظرتون رو راجع به موضوع شهروند...
- آقا من اصلا وقت ندارم همين الان هم شيش تا تست عقب افتادم برو آقا مزاحم نشو
* فقط ميخواستم نظرتون رو...
- برو آقا وگرنه جيغ ميزنم ها!
*باشه باشه ازاين خانم فرهيخته دور ميشيم آها! اون طرف تر مرد دستفروشي رو مي بينم كه داره با عرق جبينش روزي اش رو در مياره به به! سلام شهروند خسته نباشي!
- خونه دار و بچه دار زنبيلو ور دار و بيار
*آقا سلام عرض كردم
- از كدوماش ميخواي چند تا ميخواي؟
* بنده براي خريد نيومدم ميخواستم نظرتون رو ...
- اگه خريدار نيستي برو كنار، خونه دار و بچه دار... دِ برو كنار ديگه!
* بلاخره خسته است اشكالي نداره.بسيار خوب اونجا مادر بزرگ مهربوني رو ميبينم كه رو نيمكت پارك نشسته به به! سلام مادر بزرگ!
- مادر بزرگ جد و آبادته ، من سن دخترتم مرتيكه بي شعور!
*بله ظاهراً اين مادر بزرگ مايل به گفتگو نيستند، خوب بهتره كه از فضاي پارك خارج بشيم اون ور خيابون توي پياده رو شايد سوژه بهتري پيدا كنيم خوب حالا از خيابون رد ميشيم .ماشيني رو ميبينم كه صداي ضبطش رو بلند كرده و اتفاقاً با سرعت به سمت ما مياد . طبيعتاً چون چراغ قرمزه و ما هم روي خط عابر پياده هستيم ترمز ميگيره ! حتماً ترمز ميگيره ! چرا ترمز نمي گيره؟!!! آخ ...
چرا همه چيز يهو تاريك شد من كجا هستم؟ كنار دستم آقايي رو ميبينم كه دراز كشيده. آقاي محترم ميشه بگيد اينجا كجاست و ضمناً نظرتون رو هم راجع به شهروند فرهيخته...
-اَه ...شهروند ديگه چيه، سينه قبرستون هم نميذارن آدم دو دقيقه راحت باشه!